اولياء الله آملى

128

تاريخ رويان ( فارسى )

به الموت ، پيش كياكور محمد . « 1 » نسخه اينست : زندگانى كافر بدگوهر ملعون اعور مخذول اكبير محمد نوميد در زمين دراز مباد . ايزد او را هلاك و قرين او مالك دوزخ [ كناد ] پوشيده نيست كه ايزد عز و علا ، كشتن كفار و ملاحده سبب نجات مؤمنان و موحدان گردانيد و بزرگتر نعمتى و عظيمتر منتى خداى را تبارك و تعالى بر ما آنست كه بواسطهء شمشير ما ، دمار از ديار شما برآورد و شما چون مخنثان به دعوى بىمعنى و رنگ بىفرهنگ ، به چهار حد ديوار [ الموت ] پاى دركشيده ، نشسته‌ايد و چون روباه سر در بن خار زده « 2 » . آخر شما [ را ] چه كار افتاده است « 3 » . من بىحاجب و پرده‌دار و بىنواب و پيشكار به همه [ مواضع ] نشسته‌ام و در روى زمين شما را از من دشمن‌تر كسى نيست . بيائيد و مردى خود بنمائيد . جواب چنين نوشتند كه نامهء ترا خوانديم ، سرش دشنام بود ، دشنام اهل دشنام دهند . « 4 » أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ . فى الجمله ملك شاه غازى ، كيا بزرگ اميد را كه ملك ديلمان بود ، ررو بست به اقطاع بداد و در روى ملاحده بداشت و مال و معاملات ديلمان به دو مسلم داشت . استندار كيكاوس ملازم شاه غازى بود . كيا بزرگ [ اميد ] ، در مدت اندك وفات يافت . شاه غازى ، استندار كيكاوس را با مقام او فرستاد و سى هزار دينار سرخ خراج ديلمان را كه با خزانهء او آمدى ، به وجه اخراجات به استندار كيكاوس مسلم داشت . كيكاوس در ديلمان حاكم شد و همه روز با ملاحده غزا مىكرد و چندين قلعه‌ها كه ايشان داشتند ، همه مستخلص گردانيد

--> ( 1 ) - كوركياى محمد . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 41 . ( 2 ) - در اصل : سر در خوخار زده . ( 3 ) - در اصل : آخر اين كارهاى شما چه كار افتاده است . ( 4 ) - سيد ظهير الدين عبارات بالا را تغيير مختصرى داده و در تاريخ طبرستان خود آورده است . اين كتاب ص 41 .